باز هم خاطره ها
کوچه های خاکی
نفسی اجباری
سایه هایی بی سر
در سکوتی واهی
عکس تو در دستم
در اتاقی خالی
باز هم یاد تو
باز هم بی تابی
اشک سردی در چشم
باز هم ویرانی
باز هم خاطره ها
باز هم تنهایی
کوچه های خاکی
نفسی اجباری
سایه هایی بی سر
در سکوتی واهی
عکس تو در دستم
در اتاقی خالی
باز هم یاد تو
باز هم بی تابی
اشک سردی در چشم
باز هم ویرانی
باز هم خاطره ها
باز هم تنهایی
بی وفایی کن ، وفایت میکنند
با وفا باشی ، جفایت میکنند
مهربانی گرچه آئین خوش است
مهربان باشی رهایت میکنند..
هيچكس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهاييم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهاني ام را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آنكه با آغاز من مايوس بود
لحظه پاياني ام را حس نكرد
من و تو
به حقیقت من و تو آگاهیم
هردومون گمشده یک راهیم
هر دو زخمی شده یک شلاق
هر دونفرین شده یک آهیم
من و تو عاشق بی تدبیریم
بی خبر از گذر تقدیریم
· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
· حال ما را از کسی پرسیده ای؟
· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
· حسرت پرواز داری در قفس؟
· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
· آسمان باورت مهتابی است ؟
· هرکجایی شعر باران را بخوان
· ساده باش و باز هم کودک بمان
· باز باران با ترانه ، گریه کن !
· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
· ای رفیق روز های گرم و سرد
· سادگی هایم به سویم باز گرد
یک شاخه گل رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
همايون دشتي و خوش مرغزاري***كه شيرين را بود انجا گذاري
تقديم به شيرين من زهره من
از كجا ؟ .. وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي .. اما ، اما ؛
گرد بام و در من
- بي ثمر مي گردي !
انتظار خبري نيست مرا .
- نه ز ياري ، نه ز ديار و دياري ، باري !
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس ،
برو آنجا كه تو را منتظرند ،
قاصدك !
در دل من ، همه كورند و كرند !
دست بردار ازين در وطن خويش غريب ..
قاصد تجربه هاي همه تلخ ؛
با دلم مي گويد :
كه دروغي تو ، دروغ ..
كه فريبي تو ، فريب ..
قاصدك ! هان ! ولي ... آخر ... اي واي !
راستي ؛ آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي ! كجا رفتي ؟ آي !
راستي ؛ آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟!
- در اجاقي - طمع شعله نمي بندم - خردك شرري هست هنوز ؟!
قاصدك !
ابرهاي همه عالم شب و روز ،
در دلم مي گريند.
کم که نه! هر روز کم کم میخوریم
آب میخواهم، سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنهای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد، داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاین با بیکسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خجر بدست
جان جهان! دوش کجا بودهای / نی غلطم در دل ما بودهای
دوش ز هجر تو جفا دیدهام / ای که تو سلطان وفا بودهای
آه که من دوش چهسان بودهام / آه که تو دوش که را بودهای
رشک برم کاش قبا بودمی / چونکه در آغوش قبا بودهای
رنگ تو داری، که زِ رَنگ جهان / پاکی، و همرنگ بقا بودهای
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت، ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی می خرید؟
خوشا به حال لک
لکا که عشقشون قاف نداره خوشا به حال لک لکا که مرگشون گاف
نداره خوشا به حال لک لکا که خوابشون واو نداره خوشا به حال
لک لکا که لک لکن... که لک لکن! با بالای سپیدشون تو آسمون پر
می زنن رها و شاد، بی دغدغه... هر جا بخوان سر می زنن اوج می
گیرن تو آسمون تو آسمون بی نشون... سر به هوا به عشقشون از
عشق، پرپر می زنن. حسین پناهی |
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !
خدا نگهدار تك ستاره هيچ ستاره اي جات نميگيره
از پسته اي كه
نمي خنديد
بهار است و شب عشاق چه کوتاه
بهار است و زمان پیوستن ما
من اینجا و تو آنجا، غصه هر جا
میان ما هزاران کوه و دریا
صدایت می کنم ای دلبرم، صورت نمایان
که جانم از غم دوری پریشان است، پریشان
بیا بگذار تا باد بخوانم
که شاید ناله ام را بشنوی آرام جانم
بهار است و نوای بلبل باغ
غم عشق مرا خواند به هر جا
صدایت می کنم، ای دلبرم، صورت نمایان
که جانم از غم دوری پریشان است، پریشان
بیا بگذار تا با باد بخوانم
که شاید ناله ام را بشنوی آرام جانم
که در عشق تو من تنها ترینم
به تنهایی و غصه بی رقیبم
بیا بگذار تا با باد بخوانم
که شاید ناله ام را بشنوی آرام جانم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از کوچه گذشتم
لسان شيواي تو نوازد نواي عشق را
دل پاك تو نداند سوز پيام عشق را
چو آمد اي دوست نسيم دوستي از سوي تو
ز جانم فكندي شوق نواي عشق را
تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است
« همچنان دوستت دارم »
می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد
اما نمی دانم
چرا؟
شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای
شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم
یادم می آید که می گفتی ساده باش
حال ساده می گویم : « دوستت دارم »
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری...
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمیرسند
این رنج است و زندگی یعنی این

دستهايم را
در عكس ماه مي شورم
حسوديم مي شود
به هم اغوشي
ماه ماهي ها
اي كاش ماهي بودم
اي كاش ماه بودي
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق ان شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الفتش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این باز یشکستم داده ای
نشتر عشق به جانم می زنی
دردم از لیلاست انم می زنی
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو ولیلای تو ....من نیستم
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پینهایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد مار عشق یک جا باختم
کردمت اواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد ز لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می رنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهت باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت می کنم

دلداده ام و چو عاشق دل باخته می نالم
روز و شب ز فراق دلبر خود می نالم
گر نگرم به طالع نگونسار خویش
چو پروانه ز بخت خفته خود می نالم