*با باد می خوانم*
بهار است و شب عشاق چه کوتاه
بهار است و زمان پیوستن ما
من اینجا و تو آنجا، غصه هر جا
میان ما هزاران کوه و دریا
صدایت می کنم ای دلبرم، صورت نمایان
که جانم از غم دوری پریشان است، پریشان
بیا بگذار تا باد بخوانم
که شاید ناله ام را بشنوی آرام جانم
بهار است و نوای بلبل باغ
غم عشق مرا خواند به هر جا
صدایت می کنم، ای دلبرم، صورت نمایان
که جانم از غم دوری پریشان است، پریشان
بیا بگذار تا با باد بخوانم
که شاید ناله ام را بشنوی آرام جانم
که در عشق تو من تنها ترینم
به تنهایی و غصه بی رقیبم
بیا بگذار تا با باد بخوانم
که شاید ناله ام را بشنوی آرام جانم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:28 توسط زهره
|
حال دل با تو گفتنم هوس است