به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...


عکس های زیبای رمانتیک و عاشقانه

نه تو می مانی و نه اندوه؛

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد...

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند...

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
سهراب سپهری

......

هيچكس ويرانيم را حس نكرد

                            وسعت تنهاييم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من

                            گريه پنهاني ام را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

                           درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آنكه با آغاز من مايوس بود

                          لحظه پاياني ام را حس نكرد

.........

این روز‌ها که جرات دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم!
بگذار دست کم
گاهی تو را به خواب ببینم!
بگذار در خیال تو باشم!
بگذار...
بگذریم!
این روز‌ها
خیلی برای گریه دلم تنگ است.

*شب قدر*

مبادا ليلة القدرت سر آيد

گنه بر ناله ام افزونتر آيد

مبادا ماه تو پايان پذيرد

ولي اين بنده ات سامان نگيرد

مرده بودم زنده شدم...

مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم
دولت عشق امد و من دولت پاینده شدم
گفت که دیوانه نیی لایق این خانه نیی
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نیی رو که از این دست نیی
رفتم و سرمست شدم وز طرب اکنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چون که زدی بر سر من مست و گدازنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک ملک و ملک 
کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

من راه می روم

من راه می روم من راه می روم

در خیابانهای شهر من راه می رم

به کجا می روم من راه می روم

با پاهای خسته م راه می روم

من چرا راه می روم

به کجا می روم 

من راه می روم

تق تق طق صدا می دهد

من راه می روم او راه می رود

با گام های خسته من ر اه می روم 

او راه می رود

او خسته می شود

من راه می روم 

او ماند من هنوز هم راه می روم

کفشهایم پاره من راه می روم

من با تنهایی خود هم راه می روم

من باسایه خود همراز بوده ام 

من راه می روم او راه می رود

پایان من کجاست من راه می روم

با یاد تق تقش من راه می روم

با یاد او هنوز من راه می روم

تنهایی هر روز فریاد می زند دیگر بس است بمان

بایاد او هنوز من راه می روم

فرسوده شد دلم فرسوده شد تنم من راه می رم

ای عشق پاک من بایاد تو هنوز من راه می روم


*من و تو *

من و تو

 

به حقیقت من و تو آگاهیم

 

هردومون گمشده یک راهیم

 

هر دو زخمی شده یک شلاق

 

هر دونفرین شده یک آهیم

 

من و تو عاشق بی تدبیریم

 

بی خبر از گذر تقدیریم

اهانت به استاد شجريان





در پی اهانت امیر عاملی به استاد شجریان توسط انتشا...ر شعری در خبرگزاری فارس ،توجه شما را به متن این شعر و همچنین جواب استاد شجریان به این شعر جلب می نماییم :

خبرگزاری فارس، سروده امیرعاملی علیه محمدرضا شجریان را منتشر کرد.در مقدمه این شعر آمده است: در پاسخ به منافقانی که می‌خواهند با صدای سوخته‌ شجریان ، مردم ایران را تحقیر ‌کنند؛ مردمی که سرافراز و عاشقند مردمی که از جنس شقایقند


گم شدی آوازه خوان پیر ما / گم شدی آخر به زیر دست و پا

کرد بیگانه تو را ابزار خویش / خود شدی تا نور حق دیوار خویش

ربنایت چون خودت از یاد رفت / خیل شاگردان، هلا! استاد رفت

رفته‌ای از پیش ماها دور حیف / در سر پیری شدی مغرور حیف

مطرب عهد شبابم بوده‌ای / مزه نان و کبابم بوده‌ای

خوب می‌خواندی صدایت خوب بود / بعد تاج اصفهان مطلوب بود

میزدی چه چه برای شیخ و شاب / با نوای تار و تنبور و رباب

هست ساز اینک ولی آواز نیست / یک در گوشی به سویت باز نیست

تا نپیوندی عزیزم بر زوال / کاشکی بودی مرید اعتدال

مکر آمریکا تو را منفور کرد / زرق و برق غرب چشمت کور کرد

چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی / مثل آن مطرب که بد می‌زد شدی

«سایه»ات فرموده بود آوازه‌خوان / که مرید پیردل باش و بمان

لیک ‌ای مطرب دریغا که غرور / کرد از مردم تو را صد سال دور

وقت پیری ناز کردی با همه / ناز را آغاز کردی با همه

ناز کم کن سوی ملت باز گرد / کم بگو از یأس ای استاد زرد»


جوابیه استاد شجریان :

مطلع گردیدم که این بنده را مورد خطاب قرار دادید .
با اینکه از فن شعر سرایی بهره چندانی ندارم لیکن چند بیتی فی البداهه و بی ویرایش در جوابتان نگاشته شد ، باشد که قضاوت بین ما واگذار شود به ملت بزرگ ایران .
خاک پای ملت ایران - محمد رضا شجریان


گم نخواهد شد صدای ِ ناز من / چونکه از دل می رسد آواز من

این نه آواز من و ساز من است / این صدای سالهای میهن است

ربنا خواندم که ملت روزه بود / روزه ی دل بود و غمها می فزود

من صدای شادی این مردمم / من خود آزادی این مردمم

حیف عمری را که جهل آمد پدید / حیف ملت رنگ آزادی ندید

من نه پیرم آنچه را گفتی حسود / پیر راهم دان به هر بود و نبود

مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی / جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی

تاج را قدرش شناسی بی خرد / ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟

ملتی را گر ندیدی . مرده ای / چوب رب را بی صدا تو خورده ای

این نشان است تا روی رو به زوال / هرکه شد خارج ز مرز اهتدال

قدر "سایه" می شناسی ای عدو؟ / او که هجرت کرد از رفته بر او

سایه خورشید است در این آسمان / گرچه گفته است او مرا آوازه خوان

خانه ی من شد دل پیر و جوان / معبد عشاق دل شد آستان

من غرور خود ز ملت یافتم / نی به زر یا زور قدری یافتم

ناز را بازار ملت می خرد / ملتی نامم به عزت می برد

من اگر خاشاک باشم بهتر است / بهتر از آنکس که مخدوم زر است

خادمش افسوس نادان است و بس / کی شناسد فرق زر با جمله خس

من اگر پیرم ولی مستغنیم / بی نیاز احترامم ،دون نیم

گوشه گوشه ،نام من آواز شد / آگهی شعرت به کین ،همساز شد

جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو / رو ره عشق مرا ای دل بپو

حسرت پرواز

 کفش هایت را به پا کن تا به تا

· قاه قاه خنده ات را ساز کن 
· باز هم با خنده ات اعجاز کن

...
 
· پا بکوب و لج کن و راضی نشو
 
· با کسی جز عشق همبازی نشو

· بچه های کوچه را هم کن خبر
 
· عاقلی را یک شب از یادت ببر

· خاله بازی کن به رسم کودکی
 
· با همان چادر نماز پولکی

· طعم چای و قوری گلدارمان
 
· لحظه های ناب بی تکرارمان

· مادری از جنس باران داشتیم
 
· در کنارش خواب آسان داشتیم

· یا پدر اسطوره دنیای ما
· قهرمان باور زیبای ما

·
 قصه های هر شب مادربزرگ 
· ماجرای بزبز قندی و گرگ
·
 
· غصه هرگز فرصت جولان نداشت
 
· خنده های کودکی پایان نداشت

· هر کسی رنگ خودش بی شیله بود 
· ثروت هر بچه قدری تیله بود

· ای شریک نان و گردو و پنیر !
 
· همکلاسی ! باز دستم را بگیر

· مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
 

· آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

· حال ما را از کسی پرسیده ای؟ 
· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

· حسرت پرواز داری در قفس؟
 
· می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

· سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
 
· رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

· رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
 
· آسمان باورت مهتابی است ؟

· هرکجایی شعر باران را بخوان 
· ساده باش و باز هم کودک بمان

· باز باران با ترانه ، گریه کن !
 
· کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

· ای رفیق روز های گرم و سرد
 
· سادگی هایم به سویم باز گرد

· مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
· حسرت پرواز داری در قفس؟ 
· می کشی مشکل در این دنیا نفس

چرا یک ایرانی نمی تواند درس بخواند؟


سال 365 روز است در حالی كه :
 
 
در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت
 
 
است به این ترتیب 313 روز باقی میماند!!
 
حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای
 
 
هوامطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است.بنابراین۲۶۳
 
 
روز دیگرباقیمیماند!!
 
 
در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا”122 روز
 
 
میشود. بنابراین 141روز باقی میماند!!
 
اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا”
 
 
15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند!!
 
طبیعتا ”2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30
 
 
روز میشود. پس۹۶روز باقی میماند!!

 
1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم
 
 
است. چراكه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز
 
 
است. پس 81 روز باقی میماند!!
 
روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46
 
 
روز باقی میماند!!
 
تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30روز در سال هستند. پس
 
 
16 روز باقی میماند!!
 
در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند!!
در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی
 
 
است !!
 
 
سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1
 
 
روز باقی می ماند!!
 
يك روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن
 
 
روز درس خواند؟