*رباعیات میلاد عرفان پور*
ای کاش که دل ها سرد و سنگین نشوند
جان ها چو ابرهای چرکین نشوند
کاش آدمیان که از بهشت آمده اند
در گوشه ی کارخانه ماشین نشوند

من زنده که نیستم میان کفنم دل ابر گرفته است در پیرهنم اینگونه به دست خالی ام زل نزنید من وارث درد هفت میلیارد تنم آیینه ... زلال ...نرم...مرمر...دل تو یک دهکده لبریز کبوتر... دل تو من قلک عشق خویش را می شکنم یک خانه اجاره می کنم ... در دل تو دریای تب مرا کف آلود کنید خود را به هوای دیدنم رود کنید چشمان حسود ، کور . عاشق شده ام اسفند برای دل من دود کنید ویرانه ی من را کسی آباد نکرد هرکس که به من قول وفا داد نکرد در پهنه ی دشت ، تک درختی بودم جز صاعقه هیچ کس مرا یاد نکرد صبحی گره از زمانه وا خواهد شد راز شب تار برملا خواهد شد در راه عزیزیست که با آمدنش هر قطب نما قبله نما خواهد شد امروز که آیینه جوابش سنگ است در ذهن زمانه عاشقی هم ننگ است هر کس که نداند تو خودت می دانی آقا به خدا دلم برایت تنگ است




حال دل با تو گفتنم هوس است