سر خوش ز سبوي غــم پنهاني خويشم 
چـون زلـف تـو سـرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصــال تو نـگويـم ز کــم و بيـــــش 
چـون آيـنـه خـو کـرده بـه حيراني خويشم
لــب بـــاز نـکردم بـه خروشـي و فـغـانـي 
من مـحـرم راز دل طـــوفـانـي خويشم
يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي 
يک عـمـر پـشيـمـان ز پـشيـماني خويشم
از شـوق شـکر خنده لبـش جـان نسپردم 
شـرمنده ي جان و ز گران جاني خويشم
بشکسته تر از خويش نديدم به همه عمر 
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چنـد امـيـن ، دل بـسـتـه ي دنـيـا نـيم 

امّا ، دلبسته ي ياران خراساني خويشم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دل را زبیخودى سر از خود رمیدن است

جان را هواى از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سر داده‏ام فغان

بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمى‏رسد که دل از سینه برکنم

بارى علاج شوق، گریبان دریدن است

شامم سیه‏تر است زگیسوى سرکشت

خورشید من برآى که وقت دمیدن است

سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى

مرغ نگه در آرزوى پر کشیدن است

بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو

هرگل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمى‏کنم

تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا

روزى «امین» سزا لب حسرت گزیدن است‏

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد