*شعری از آیت ا... خامنه ای*
سر خوش ز سبوي غــم پنهاني خويشم
چـون زلـف تـو سـرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصــال تو نـگويـم ز کــم و بيـــــش
چـون آيـنـه خـو کـرده بـه حيراني خويشم
لــب بـــاز نـکردم بـه خروشـي و فـغـانـي
من مـحـرم راز دل طـــوفـانـي خويشم
يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي
يک عـمـر پـشيـمـان ز پـشيـماني خويشم
از شـوق شـکر خنده لبـش جـان نسپردم
شـرمنده ي جان و ز گران جاني خويشم
بشکسته تر از خويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چنـد امـيـن ، دل بـسـتـه ي دنـيـا نـيم
چـون زلـف تـو سـرگرم پريشاني خويشم
در بزم وصــال تو نـگويـم ز کــم و بيـــــش
چـون آيـنـه خـو کـرده بـه حيراني خويشم
لــب بـــاز نـکردم بـه خروشـي و فـغـانـي
من مـحـرم راز دل طـــوفـانـي خويشم
يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي
يک عـمـر پـشيـمـان ز پـشيـماني خويشم
از شـوق شـکر خنده لبـش جـان نسپردم
شـرمنده ي جان و ز گران جاني خويشم
بشکسته تر از خويش نديدم به همه عمر
افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم
هر چنـد امـيـن ، دل بـسـتـه ي دنـيـا نـيم
امّا ، دلبسته ي ياران خراساني خويشم

دل را زبیخودى سر از خود رمیدن استجان را هواى از قفس تن پریدن استاز بیم مرگ نیست که سر دادهام فغانبانگ جرس زشوق به منزل رسیدن استدستم نمىرسد که دل از سینه برکنمبارى علاج شوق، گریبان دریدن استشامم سیهتر است زگیسوى سرکشتخورشید من برآى که وقت دمیدن استسوى تو اى خلاصه گلزار زندگىمرغ نگه در آرزوى پر کشیدن استبگرفته آب و رنگ زفیض حضور توهرگل در این چمن که سزاوار دیدن استبا اهل درد شرح غم خود نمىکنمتقدیر قصه دل من ناشنیدن استآن را که لب به جام هوس گشت آشناروزى «امین» سزا لب حسرت گزیدن است
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 22:38 توسط زهره
|
حال دل با تو گفتنم هوس است