گريه نمي كنم
گریه نمی كنم، نه اینكه سنگم
گریه غرورمو بهم می زنه
مرد برای هضم دلتنگی اش
گریه نمی كنه، قدم می زنه
گریه نمی كنم، نه اینكه خوبم
نه اینكه دردی نیست، نه اینكه شادم
یه اتفاق نصف، نیمه ام كه
یهو میونه، زندگی افتادم
یه ماجرای تلخ ناگزیرم
یه كهكشونم ولی بی ستاره
یه قهوه كه، هر چی شكر بریزی
بازم همون تلخی نابو داره
اگه يكي باشه منو بفهمه
براش غرورمو بهم می زنم
گریه كه سهله، زیر چتر شونش
تا آخره دنیا قدم می زنه
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 14:13 توسط زهره
|
حال دل با تو گفتنم هوس است