جواني عمرم به انتظار ديدار تو به پيري رسيد

و آخرين شب تار من به سپيدي صبح نيانجاميد

در آن ظلمت شب چشم به در دوختم تا از آن بدرآئي

و ديده ام را هنگام جاندادن روشني بخشي،

آخرين تمناي مرا رد نكن زيرا

دوست درام در مردمك چشمم رويائي

از صورت زيبايت براي ابد باقي بماند