جواني عمرم
جواني عمرم به انتظار ديدار تو به پيري رسيد
و آخرين شب تار من به سپيدي صبح نيانجاميد
در آن ظلمت شب چشم به در دوختم تا از آن بدرآئي
و ديده ام را هنگام جاندادن روشني بخشي،
آخرين تمناي مرا رد نكن زيرا
دوست درام در مردمك چشمم رويائي
از صورت زيبايت براي ابد باقي بماند
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 18:4 توسط زهره
|
حال دل با تو گفتنم هوس است