سکوت گویا
سکوت اگر نشانه رضا بود چگونه باور نکنم سکوت گویا تو را
نگاه اگر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیرا تو را
به دلم نقش وفا خطوط مزگان تو زد
به شبم رنگ سحر غروب چشمان زد
به چشم مستی بخشم ز عشق اثر می بینم
به جلوه فروردین شگفتتر می بینم
سکوت گویا تو را نگاه گیرا تو را
چشمانت بود آیینه ای روشن چون دل اهل صفا
تصویر ز سیمای سحر می خندد در این آیینه ها
نگه من به سوی نگهت چو کبوتر برد نامه دل
به هوایت زند پر که مگر شبی آگه به هنگامه دل
گمان برم که خاطر تو رضا عاشقا پسند است
دل تو هر چه خاطر من طلب کند پسند است
سکوت اگر نشانه رضا بود چگونه باور نکنم سکوت گویا تو را
نگاه اگر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیرا تو را
به دلم نقش وفا خطوط مزگان تو زد
به شبم رنگ سحر غروب چشمان زد
به چشم مستی بخشم ز عشق اثر می بینم
به جلوه فروردین شگفتتر می بینم
سکوت گویا تو را نگاه گیرا تو را
نگاه اگر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیرا تو را
به دلم نقش وفا خطوط مزگان تو زد
به شبم رنگ سحر غروب چشمان زد
به چشم مستی بخشم ز عشق اثر می بینم
به جلوه فروردین شگفتتر می بینم
سکوت گویا تو را نگاه گیرا تو را
چشمانت بود آیینه ای روشن چون دل اهل صفا
تصویر ز سیمای سحر می خندد در این آیینه ها
نگه من به سوی نگهت چو کبوتر برد نامه دل
به هوایت زند پر که مگر شبی آگه به هنگامه دل
گمان برم که خاطر تو رضا عاشقا پسند است
دل تو هر چه خاطر من طلب کند پسند است
سکوت اگر نشانه رضا بود چگونه باور نکنم سکوت گویا تو را
نگاه اگر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیرا تو را
به دلم نقش وفا خطوط مزگان تو زد
به شبم رنگ سحر غروب چشمان زد
به چشم مستی بخشم ز عشق اثر می بینم
به جلوه فروردین شگفتتر می بینم
سکوت گویا تو را نگاه گیرا تو را
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:34 توسط زهره
|
حال دل با تو گفتنم هوس است